|
!... سایه ی هیچ ! هیچ اگر سایه پذیرد ، ما همان سایه ی هیچیم
|
|
فردا برایت می شوم یک شعر ...!
فردا برایت می شوم یک شعر ! ناخواسته من بر لبت آیم جاری شوم در لحظه هایت و.. حست کنم ! وزنی دگر یابم ! فردا مرا ده بار می خوانی ! واژه به واژه ، مصرع و حرفم از اشک چشمت خوب می دانم... که سطر های سینه ات هستم چیزی شبیه بارش باران ... یا التهاب زخمی از احساس ..! چیزی ... نمیدانم چه می گویی ... بر حس خوب شاخه ای از یاس ؟؟ چیزی شبیـه آیـنه هستـم با متنی از تصویر تو سرشار !! با من بیا تا سطر دیگر و ... یک بیت از بغض دلت بردار ! فردا برایت می شوم یک شعر با من بیـا تا قافـیه باشیـم با من بیا یک بار دیگر هم با هم ، فقط یک ثانیه ! باشیم فردا مرا یک بار لمسم کن ... بر دفترت بنویس نبضم را آهنگ و وزنی هم نمی خواهد تنها تو عاشق می شوی فردا ! فردا برایت می شوم یک شعر ... ! در روح من شاعر(!) تو می مانی فردا ولی ... ! ، دیگر ببخش امشب ... یک مرده را در بیت پایانی !
نوشته شده در جمعه 17 شهریور1385ساعت 4:45 PM توسط none-shadow |
دلم گرفت !
امشب به یاد تک تک ِ شب ها دلم گرفت در اضطراب کهنه ی غم ها ، دلم گرفت انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد در التهاب ِ خیس ِ ورق ها ، دلم گرفت !
از خواندن تمام خبر ها تنم بسوخت ... از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت ... در انتظار تا که بگیرم خبر ز تو ... در آتش ِ گرفته سراپا... دلم گرفت ! متروکه نیست خلوتِ سرد دلم ولی از ارتباطِ مردم ِدنیا دلم گرفت !! یک رد ِ پا که سهم ِ من از بی نشانی است! از رد ِ خون که مانده به هر جا ، دلم گرفت اینجا منم و خاطره هایی تمام تلخ اقرار میکنم درآمدم از پا ... دلم گرفت ... می خواستم ببوسمت از این دیار دور می خواستم ببوسمت اما دلم گرفت نه اینکه فکر کنی دل ، از تو کنده ام ! یا اینکه از محال ِ تمنا دلم گرفت ! از لحظه ای که هق هق ِ هر روزه ی مرا بگذاشتی به روی دو لب ها ، دلم گرفت از لحظه ای که هر دو نگاهم اسیر شد در امتداد هیچ ِ قدم ها دلم گرفت از لحظه ای که خیس شدم در خیال تو آن دم که تنگ شدند نفس ها دلم گرفت ازین که باز تو نیستی کنار من ازین که باز خسته و تنها ... دلم گرفت می خواهمت که بار ِ دگر گرم تر ز پیش می خواهمت ببوسمت اما دلم گرفت ! تکرار می کنم این سطرهای کهنه را ... تکرار می کنم که خدایا !! دلم گرفت !!
نوشته شده در جمعه 10 شهریور1385ساعت 7:16 PM توسط none-shadow |
خداحافظ!
برو ای خوب من ، هم بغض دریا شو ، خداحافظ ! برو با بی کسی هایت هم آوا شو ، خداحافظ !
تو را با من نمی خواهم که « ما » معنا کنم دیگر ... برو با یک « من» دیگر بمان « ما » شو ، خداحافظ !
من اینجا از غـروب آکــنده و خستـه تو اما با طلوعی تازه فردا شو ، خداحافظ ! نمی پرسم چرا سوزاندی و بی اعتنا رفتی ! نمی پرسم ، تو هم تکرار غم ها شو ، خداحافظ !
دگر ای آشنا ! بیگانه کردی با خودت ما را ... برو از غربتـم ! تنهای تنها شو ، خداحافظ !!
نوشته شده در یکشنبه 5 شهریور1385ساعت 3:20 PM توسط none-shadow |
مرا قافیه کن !
هر چند سپید و ناموزون زیبا می سازی مرا با واژه هایت ....
نوشته شده در پنجشنبه 2 شهریور1385ساعت 6:30 PM توسط none-shadow |
پرنده ، بیچاره ! بیا مرور کنیم اتفاق هر باره
و انتظار که سهم من است همواره که ناگهان سر بغض دلم جوانه زدی ! و اشک بر سر پلکم کشید فواره نگاه کردی و احساس بر تنم لرزید و باختم دل خود را به عشق یکباره نگاه کردی و شب ها پر از شقایق ماند و خواب پشت نگاهم اسیر و آواره به تارهای وجودم تنیده ای آغوش به نرمی سحر و لای لای گهواره و در قفس پُر پرواز یک پرنده اسیر .... که می دهد به نفس های خویش کفاره ! همیشه بعد غزل ها پرنده می میرد ببخش بر غزلم چون نداشتم چاره ... پرنده مُرد و کنج قفس درون دلم مداد های سفید است و دفتری پاره ......
نوشته شده در سه شنبه 23 خرداد1385ساعت 1:45 AM توسط none-shadow |
نگو ز یاد برده ای مرا ، دیر است نگو ، که بی تو دل از طعم زندگی سیر است نمی رسم به تو ای رهسپار بی احساس به پای تک تک درها که قفل و زنجیر است تو را چه کرد زمانه درین جدایی ها رها شدی و دل من هنوز درگیر است برو ،برو به سلامت ،چرا که دیگر من جوانی ام پس غم ها شکسته و پیر است نترس حال بدی نیست ، کرده ام عادت! شبم که غرق به خون است و روز دلگیر است مباش فکر گلایه ز لحظه ای که گذشت گذشته طی شد و آینده جای تدبیر است
مپرس از چه ملولی ، مپرس از حالم که دوست رفته و تنهایی ام نفس گیر است !
نوشته شده در یکشنبه 10 اردیبهشت1385ساعت 0:41 AM توسط none-shadow |
هنوز سفید هنوز فکر تو هستم بدون هیچ امید
هنوز در پس شبها ندیده ام خورشید هنوز شعله ی غم ها زبانه می گیرد ولی به بودن با تو نمی دهند نوید ! ببین که آرزوی لحظه ای تو را دیدن میان قطره ی اشک دو چشم من خشکید هزار بار گذشتی ز عشق اما من دمی به با تو رسیدن نکرده ام تردید گرفت بغض غریبی گلوی زخمی من و بوی تند خزان در صدای من پیچید به زیر سایه ی عشقت شروع شد پرواز ببین کنون تب عشقت مرا به خاک کشید بهار سبز صدایت به دشت گونه ی من ترانه ای ز سکوت از هوای باران چید
ولی هنوز غروب است پیش روی من و آخرین ورق زندگی سفید سفید .....
نوشته شده در چهارشنبه 16 فروردین1385ساعت 0:22 AM توسط none-shadow |
وقت کم می آورم !
پیش قلب مهربانت گاه کم می آورم از سرای دوستی یک مشت غم می آورم تا سحر ، بر سجده ی محراب چشم آبی ات فرصتم دادی ، ولی من وقت کم می آورم ! گفته بودی از برای بوسه ی من تشنه ای آتشم ، اما برایت آب هم می آورم تا سکوت کهنه ام را بشکنم بیهوده باز از خودم بیخود صدای زیر و بم می آورم هر دم از رویای تو دم می زند این سینه ام تا مگر وصلت ببینم، بازدم می آورم رشته ی افکار خیسم ،گرم صحرای غم است وقت یادت اشک از چشم ترم می آورم ....
نوشته شده در سه شنبه 23 اسفند1384ساعت 11:18 PM توسط none-shadow |
سلام ! بعد مدت طولانی فقط این متن کوتاه و دارم ! ولی به زودی حسابی به روز می کنم !!
و دورتر از تو بهانه ای شده بر بی کسی اصواتم
نوشته شده در شنبه 13 اسفند1384ساعت 10:46 AM توسط none-shadow |
هنوزم .... نفس آزاد و روحم سبز دلی آشفته تر از باد درون کلبه ی تاریک تقدیرم هزار آه است و صد فریاد ...
منم کز اولین آغاز حریر پیکرم در اشک مدفون است چرا این گونه باید زیست ..؟؟!! چرا رویای من همرنگ با خون است ..؟؟
نفس آزاد و دل تنگ است و نور آفتاب چشم من بی رنگ بی رنگ است جهان تار و بد آهنگ است ... و جنس دوستی آهن تر از سنگ است ....!!
من از این زندگی بیزار بیزارم !!! به تا کی دست محنت را بیفشارم ؟!! همه بغضم ولی لبریز انکارم ... خدایا این چنین باشی نگهدارم ؟؟!!
و بازم کهنه تر از پیش ... نوای آشنای غصه می آید ز گفتارم و من در کلبه ای ویران .... هنوزم از خیال عشق سرشارم ..!
نفس آزاد و روحم سبز دلی آشفته تر از باد درون کلبه ی تاریک تقدیرم هزار آه است و صد فریاد ... و صد فریاد... فریاد ... یاد....
نوشته شده در پنجشنبه 10 آذر1384ساعت 3:57 AM توسط none-shadow |
|
بی نگه تماشا کن , جلوه بی نشانیهاست (تمام اشعار این وبلاگ به جز آنهایی که نام شاعر در زیر آنها ذکر شده ، سروده یnone-shadow می باشد ) پست الکترونيک پرينت صفحه خانگي سازي ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها شهریور 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 آذر 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 فردا برایت می شوم یک شعر ...! دلم گرفت! خداحافظ! پرنده ، بیچاره ! نگو ز یاد برده ای مرا ، دیر است هنوز سفید وقت کم می آورم ! نفس آزاد و روحم سبز اینجا سکوت مطلق است ... قفس مهر اشک... جوانه ی زندگی موج سکوت... مدفون شده گوش کن !! می شنوی ؟! کابوس... لحظه های عمر کاش گل می دانست... فردا... نگاه ... آبی رنگ صداقت بهتر است ! صدای تو !!! رهایی! فصل تازه ... آرزو لاجرم...! دلتنگی های شاعر خیابان آزادی e learning خلوت دل گل داوودی وقتی عشق هست, پس باید یک رنگ شن و باز هم غم تنهایی نزد ما آمد !!!!!!!!!! هو یجو ر ی !!!!!!!!!! تاج ماه دقایق عشق تکه هایی از من شعرهاي بي مخاطب نبض خیس ساحل باران تازه های ادبی آهای زمین از مخمل و ابريشم از خاک عشق... قاب شيشه اي من ستاره ترانه ها دل شکسته سفری به رویای خویشتن ای خاتون رویاهای من , مرا دریاب خسته ترین دختر دنیا کلبه محبت و عاشقانه هیچ کس تنهایی ام را حس نکرد... چند خطی ستاره ای زيباترين شعرهاي امروز مرگسایه های ف ا ص ل ه ،اسبشان که هی شود حکایت های من... حریم عاطفه یعنی نهایت !روح تکانی معبد هستي ساحل نشين اشك دختر کبریت فروش شادی پلاک 14 سفیر مهتاب
آمار بازديدکنندگان :
BLOGFA.COM
|