|
!... سایه ی هیچ ! هیچ اگر سایه پذیرد ، ما همان سایه ی هیچیم
|
|
جوانه ی زندگی شور و شوق زندگی ، تا جوانه می زند می روی و این سخن ،تازیانه می زند من شکوفه ی ترم ،نبض قلب کوچکم تا درین سرا دل است ، عاشقانه می زند مُهر تلخ این خزان ،بر نهال پیکرم لرزه بر کبوتر و آشیانه می زند هر زمان غمم کُشد ،ناله از چه رو کنم!؟ گر همه نوازشی است ،کاین زمانه می زند شعله شعله آتشم، وز گدازه ی تنم اشک شمعم این چنین، دم شبانه می زند شور و شوق زندگی تا جوانه می زند در من آهنگ عشق، این ترانه می زند
نوشته شده در جمعه 25 شهریور1384ساعت 3:37 AM توسط none-shadow |
موج سکوت... وقت اشک است و نشان از طرب و شادی نیست این چه رسم است که ویرانم و آبادی نیست می کند سرزنش بند ، نمی داند جان تا اسیر تو بود، میل به آزادی نیست من سزاوار غمم ،نیشتری زن ای عشق ! که جگر سوخته را وحشت بیدادی نیست شعله آسان برود ،طاقت من بیشتر است کآتشم ، مرگ من از بستر هر بادی نیست در قفس رام ندارد دل دیوانه ی من آشیان نیست مرا تا غم صیادی نیست می زنی زخم و چه شیرین بنوازی با تیغ جرم اگر عشق بود،مثل تو جلادی نیست یاد شیرین بکن ای دل ، که ز جور دوران ناله ها می کند این کوه که فرهادی نیست بحر آغشته به خون است و نفس باقی نیست شاعر موج سکوتم که به فریادی نیست ...
نوشته شده در چهارشنبه 9 شهریور1384ساعت 4:23 PM توسط none-shadow |
تلنگر شب چه بی صدا تلنگر شب دو چشمم را ملتهب کرده است سکوت شب نمی دانست که بغض نگاه من به سادگی می شکند ؟!!! شب آنقدر سیاه بود که رخسار زخمی قلب من روشنایی را از یاد برده است ...! شب که هیچ ! صبح من تو هم ندانستی ؟! من چه ساده می شکنم ...
اشکم تا دریا شدن باقی است برای رهایی اقیانوس هم که شوم بی کرانه است آسمان غمت بر من ...!
نوشته شده در شنبه 5 شهریور1384ساعت 1:3 PM توسط none-shadow |
مدفون شده یک جسد سوخته یک جسد آغشته به حسرت ... گورش می کنند در تابوتی از عصاره ی غم بی هویت تر از همیشه با رد پایی بر سینه اش از محبت خونین گورش می کنند در بستری از بی کسی ها در جاده ای از دلواپسی های گم شده که سکوت است و سکوت است و سکوت ... زمین هم از جاذبه اش لرزان است و می مکد چوبه ی تابوتش را بی میل گورش می کنند چه بی صدا و حزن انگیز لب هایش هنوز گرم است و امید بسته برین اصوات که موج های کف آلوده ی زمان نظام ابری اش را گنگ می کنند گورش می کنند در عمیق ترین حفره های درد در برهوتی از ماتم سیاه تا شعله ی سوزنده اش را طعم خاکستر دهند گورش می کنند گورش شعله ور باد ............
نوشته شده در شنبه 5 شهریور1384ساعت 12:18 PM توسط none-shadow |
|
بی نگه تماشا کن , جلوه بی نشانیهاست (تمام اشعار این وبلاگ به جز آنهایی که نام شاعر در زیر آنها ذکر شده ، سروده یnone-shadow می باشد ) پست الکترونيک پرينت صفحه خانگي سازي ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها شهریور 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 آذر 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 فردا برایت می شوم یک شعر ...! دلم گرفت! خداحافظ! پرنده ، بیچاره ! نگو ز یاد برده ای مرا ، دیر است هنوز سفید وقت کم می آورم ! نفس آزاد و روحم سبز اینجا سکوت مطلق است ... قفس مهر اشک... جوانه ی زندگی موج سکوت... مدفون شده گوش کن !! می شنوی ؟! کابوس... لحظه های عمر کاش گل می دانست... فردا... نگاه ... آبی رنگ صداقت بهتر است ! صدای تو !!! رهایی! فصل تازه ... آرزو لاجرم...! دلتنگی های شاعر خیابان آزادی e learning خلوت دل گل داوودی وقتی عشق هست, پس باید یک رنگ شن و باز هم غم تنهایی نزد ما آمد !!!!!!!!!! هو یجو ر ی !!!!!!!!!! تاج ماه دقایق عشق تکه هایی از من شعرهاي بي مخاطب نبض خیس ساحل باران تازه های ادبی آهای زمین از مخمل و ابريشم از خاک عشق... قاب شيشه اي من ستاره ترانه ها دل شکسته سفری به رویای خویشتن ای خاتون رویاهای من , مرا دریاب خسته ترین دختر دنیا کلبه محبت و عاشقانه هیچ کس تنهایی ام را حس نکرد... چند خطی ستاره ای زيباترين شعرهاي امروز مرگسایه های ف ا ص ل ه ،اسبشان که هی شود حکایت های من... حریم عاطفه یعنی نهایت !روح تکانی معبد هستي ساحل نشين اشك دختر کبریت فروش شادی پلاک 14 سفیر مهتاب
آمار بازديدکنندگان :
BLOGFA.COM
|