پیش قلب مهربانت گاه کم می آورم
از سرای دوستی یک مشت غم می آورم
تا سحر ، بر سجده ی محراب چشم آبی ات
فرصتم دادی ، ولی من وقت کم می آورم !
گفته بودی از برای بوسه ی من تشنه ای
آتشم ، اما برایت آب هم می آورم
تا سکوت کهنه ام را بشکنم بیهوده باز
از خودم بیخود صدای زیر و بم می آورم
هر دم از رویای تو دم می زند این سینه ام
تا مگر وصلت ببینم، بازدم می آورم
رشته ی افکار خیسم ،گرم صحرای غم است
وقت یادت اشک از چشم ترم می آورم ....
سلام ! بعد مدت طولانی فقط این متن کوتاه و دارم ! ولی به زودی حسابی به روز می کنم !!
و دورتر از تو
بهانه ای شده بر
بی کسی اصواتم